X
تبلیغات
رایتل

کپی برابر اصل نیست!

 

«چه بسیار بوده‌اند متفکرانی سخت‌اندیش که هیچ‌گاه فرصت تجربه‌ی زیبایی‌شناختی نیافته‌اند. من خود دوستی دارم که اندیشه‌اش به برایی شمشیر است، ولی با وجود علاقه‌ای که به هنر و زیبایی دارد، هیچ‌گاه در طول زندگی چهل ساله‌اش عاطفه زیباشناختی را تجربه نکرده است… این نارسایی یعنی همان فقدان تجربه یا حال زیباشناختی ارزش استدلال سرراست و دقیق را زائل می‌کند.»

کلایو بل – فرم معنادار

«کار او (منتقد) از جمله این است که مستقل از جو غالب بر فضای جمعی و هیاهو ها حرف خود را بزند، هر چند که در اقلیت محض باشد و ترجیح بدهد که نه!»

مسعود فراستی – فرم، نقد، فردیت

 

اولین شماره فرم و نقد در حالی منتشر شده که «مسعود فراستی» برای بار چندم سردبیری یک مجله/فصلنامه را برعهده می‌گیرد. «فرم»، اگر مواجهه چیزی است که پدیدار می‌شود و از ادراک به حس می‌رسد، بگذارید همان اول بگویم که قطع، گرافیک و صفحه‌بندی سیاه و سفید و ساده این فصلنامه وام گرفته یا حتی کپی شده از روی مجله/فصلنامه‌ای‌ست که در قدیم مسعود فراستی گاه دبیر تحریریه و گاه سردبیرش بود؛ یعنی مجله نقد سینما. فرم و نقد شباهت فراوانی به گرافیگ کلی آن مجله دارد. مجله‌ای که در دهه ۷۰ و ۸۰ بارقه‌های امیدی بود از انتشار نقدها و مقالات ترجمه شده در حوزه سینما و نیز مقالات جدی که از «کامبیز کاهه» تا «کامیار محسنین» می‌نوشتند. محسنین باز با فرم و نقد به این عرصه و به کنار فراستی بودن برگشته است. فرم و نقد در واقع هم می‌خواهد سینمایی باشد و هم ادبی، هم می‌خواهد تجسمی را پوشش دهد و هم تئاتر؛ که این مدیوم‌ها – حداقل دو مدیوم آن – را توانسته با زحمت فراوان در قالب‌هایی تعریف و به آن بپردازد. مدیوم سینما و ادبیات. در این تحلیل و نقد قصد ندارم تا به بخش ادبیات آن بپردازم زیرا کارشناس آن نیستم و ادبیات را برای اهلش می‌دانم، بلکه صد صفحه نخست فصلنامه را برای تحلیل آنچه که پدید آمده مد نظر قرار می‌دهم.

فصلنامه با مانیفست فراستی آغاز می‌شود، درباره نقد، فرم، جرات منتقد و نگرش او نسبت به اثر هنری و جایگزینی «لذت نقد» به جای دیدن فیلم بد! این مانیفست جای نقد داشته باشد یا نه – که دارد می‌کوشد خط مشی نشانمان دهد. چهارچوب برای مخاطب تعیین می‌کند که اساسا قرار است هر نوشته‌ای در نقد و فرم با این شاکله و از این دریچه نگریسته شود. بدیهی است چنین مانیفستی از نگاه فرمالیستی امثال «کلایو بل» در مقالاتی همچون «فرم معنادار» البته در حوزه تجسمی و تاریخ هنر برگرفته شده و چنین دغدغه‌ای جدید و معاصر نیست. فراستی در نوشتار اولیه دو چیز را یادآوری می‌کند، او اعتقاد دارد منتقد با فردیت و دریافت خود باید حرفش را حتی اگر با مد روز ناخوانا باشد بزند، باید نه بگوید! حرف مغتنمی است ولی اما و اگرهای زیادی دارد، و اولینش این است که مقدم بر دریافت و درک نشود. مقدم بر خوانش صحیح و فهم زیبایی‌شناسی و فرم نشود. این مسئله اول است و اما دوم، بحثی است که فراستی در نوشتارش آن را ناخودآگاه متذکر می‌شود؛ سردبیر می‌کوشد با ادب بنویسد، با اینکه نقدهایش، آن طور که خوانده‌ایم بخصوص با صراحتی که دارد اینگونه نیست. اما مانیفست فراستی همراه با ادب و ادبیات است. نگاهش از روبرو به مخاطب است و می‌کوشد تا این ارتفاع نگاه را حفظ کند. با دریافتن این دو مسئله فصلنامه را ورق می‌زنیم.

از چند ترجمه قدیمی و گفت‌و‌گوی آرشیوی که می‌گذریم به «میزانسن هیچکاکی» نوشته فراستی می‌رسیم که در واقع تفسیر و تحلیلی است بر سکانسی مهم از فیلم خرابکاری ساخته «آلفرد هیچکاک»، همان شرحی که فراستی در برنامه «هفت» از این سکانس داد، عین به عین در این مقاله منتشر شده، کم و زیادش مد نظر نیست، ماهیت تشریح مد نظر است و یک کپی پیست و جابجایی از هفت به فرم و نقد صورت گرفته؛ باز ورق می‌زنیم و جلوتر می‌رویم. به نقدهای تالیف شده می‌رسیم که قرار است اصولا، پایبند به مانیفست باشند. نقد «آلکساندر اوانسیان» بر ماجرای نیمروز نقدی است که در چند سطر اولش، همچون سردبیر مجله تکلیف خود را با توصیفاتی آتشین در برابر فیلم مشخص می‌کند و با لحنش طوری می ایستد که «قطعا خیرمطلق بکار می‌برد. مقاله را نمی‌خوانیم چون او تکلیفش را در چند سطر نخست روشن کرده، البته که این یک شوخی است، اما مسئه مهم اینجاست که مقاله کپی نعل به نعل از شیوه نوشتاری فراستی است با کمی جابجایی و البته توصیف زیاد. نقد آوانسیان یک مشکل اساسی دارد خط کشی را برای فیلمی انتخاب کرده که اساسا مقیاس اندازه گیری‌اش ارتباطی با فیلم ندارد.

باز هم ورق می‌زنیم. به مطلب «انتظار یا منتظر» می‌رسیم که تحلیلی است تا انتقادی و از تحلیل به نقد می‌رسد، چیزی که بیش از پیش احتیاج داریم، «سجاد حسینی» مسئله انتظار در ویلایی‌ها را بررسی می‌کند و چه خوب، یک مود و تم را در قیاس با مود فیلم جلو می‌رود و به سرانجام می‌رساند؛ اما سراشیبی فرم و نقد، یا بهتر بگویم، «فراستی زدگی» فرم و نقد با مقالات بعدی آغاز می‌شود. نوشته «سامان بیگدلی» بر روی فیلم رگ خواب، که باز در سطور نخست تکلیف را مشخص و کلی صفت پشت هم سوار می‌کند و رگباری می‌گوید؛ همچون «سانتی مانتال» و «پر زرق و برق»، «ناتوان» و «وصله پاره»، «تحمیلی» و غیره… او در واقع از صفت‌ها می‌خواهد به متن برسد و میخ را زودتر از خود تخته آماده کرده است. دست بردار هم نیست و واژه «مونگولیسم» [!] را هم استفاده می‌کند. جلوتر نمی‌رویم، او به بار کلمات و وجود معنا در آنها کاری ندارد، به تحلیل هم نمی‌نشیند، با سوالات و صفت‌ها ترور می‌کند و هیچ. اما اوج داستان اینجا نیست، تازه گره‌افکنی آغاز شده است. «سیدجواد یوسف‌بیک» در نقدی بر لالالند اینگونه می‌نویسد : «زنده نگاه داشتن موسیقی جاز و پیشنهاد عاشقانگی به جای عصبیت و یاداوری نوستالژیک موزیکا‌ل‌های کلاسیک، همه شعارهایی بزرگ و دهان پر کن هستند که به قد و قوار فیلمساز تازه کار هالیوودی نمی‌خورد.» و پس از حیرت زدگی بیشتر نیز در دام واژه‌هایی تند و بی‌عقبه فرو می‌رویم: «تکنیک نمایی»، «بازی مصنوعی و تفریطی»، «فریب دادن داوران و منتقدان منفعل»، «داوران و منتقدان سطحی‌نگر»، «فروکاستن فن فیلمسازی»، «آنارشیکال»، «دوربین روی دست» و در ادامه آن «مگر ما وقتی عصبی می‌شویم چشمان‌مان به لرزه می‌افتد»؛ که باور کنید این را در اعتراض به دوربین روی دست نوشته است و غیره. نه، نه تمام نشده است، «تحمیلی»، «فیلمساز جوان»، «فیلمساز لطف می‌کند» و واژه‌ها و در ادامه گزاره‌هایی که نگاه بسیار خود شیفته و از بالای منتقد را نشان می‌دهد. نگاهی که تزریقی است نه فردی و داستان همان «نه!» است.

بگذارید متوقف نشویم، تیر خلاص به فرم و نقد در «فرم» و «نقد» را نقدهایی درباره ستیغ اره‌ای و دانکرک می‌زنند. نقدهایی از «جواد یوسف‌بیک» و «علی فرهمند». اولی در ستیغ اره‌ای، فیلم را پیشتاز خطاب می‌کند و آن را از نجات سرباز رایان بهتر می‌داند و در پرانتز جلوی نجات سرباز رایان یادآور می‌شوم که نویسنده به سردبیر می‌گوید «استاد گوش به فرمانیم»، که البته این پاتکسش بود و اصلش این است که «نجات سرباز رایان که اصلا فیلم خوبی نیست و حتی یکی از عناصر مثبت ستیغ اره‌ای را هم ندارد!». «علی فرهمند» نیز به تقلید از استاد یک جمله قصار می‌آورد و رگبار را در سطور اول می‌بندد. باز هم صفت پشت صفت: «آشفته»، «مبهم»، «خسته کننده» و «سرسام‌آور»؛ در اینجا توقف می‌کنیم (با اینکه در ادامه فصلنامه کامیار محسنین، اوانسیان و فراستی با تحلیل‌هایی به استقبالمان می‌آیند) به مانیفست و تحلیل‌مان از آن باز می‌گردیم. فراستی بحث فردیت را در نقد مطرح کرده بود؛ فردیتی که «نه» می‌گوید. اما فردیت منتقد فقط به نه گفتنش است، به رگبار بستن و به قول کلایو بل «فرصت تجربه‌ی زیبایی شناختی نیافتن»!

مسعود فراستی در نقد به فردیتی رسیده که یک دید و زاویه نگاه را برای خود او به ارمغان می‌آورد اما نقدهای بر مبنای فرم (که بیشتر بر مبنای توصیف تکنیک و نماهاست تا فرم) فصلنامه نه تنها فردیت تک تک منتقدان را به همراه ندارد بلکه کپی است از فراستی اما نه برابر با اصل بلکه در تقلیدی بسیار غیر خلاقانه و واژگانی از مبدا. فراستی خود را در شاگردها، همکاران یا نمی‌دانیم همیارانش تکثیر کرده، از واژه تا نگاه، از اعتقاد بدی و خوبی در یک فیلم تا نوع زاویه دید به مولف. این تکثر آراء یا رسیدن به فردیت نیست این تکثیر یک فرد به جای پیدا کردن فردیت در نقد است. یک نوع دیکتاتوری ناخواسته در فهم سینما و نوشتن نقد. فرم و نقد (در نقدهای سینمایی‌اش) اصلا فصلنامه فراستی است، به طوری که گویی خودش همه چیز را نگاشته نه شخص دیگر، و چقدر بد که فردیت فراستی نیز با این روند زیر سوال می‌رود. 



تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1396 | 07:47 | نویسنده : سیّد جواد یوسف بیک | نظرات (21)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.