X
تبلیغات
رایتل

اشاره: ضمن تشکر از صبوری تمامی شما دوستان فهیم وبلاگی و با سپاس از اینکه شرایط جناب فراستی و مشغله ی بنده ی حقیر را- خصوصاً در این بحبوحه ی انتهای سال- درک کردید و با شکیبایی خود، بنده را بیش از پیش شرمنده نمودید، پاسخ سؤال هایتان از سوی مسعود فراستی را تقدیم حضور می کنم.

 


دوست وبلاگی: شما در گذشته اعلام کرده بودید که مخالف سینمای جشنواره ای (جشنواره فجر) هستید. می توانید بیشتر توضیح دهید؟

مسعود فراستی: مخالف سینمای جشنواره ای هستم، یعنی مخالف جشنواره فرنگی هستم. یعنی من با فیلم هایی که برای جشنواره فرنگی ساخته می شود، مخالف بودم، هستم، و خواهم بود. اما اگر فیلمی برای مخاطب اینجا ساخته شود و سربلند باشد، نه سرافکنده و بعد برود و آنجا هم جایزه بگیرد، مشکلی ندارم.

دوست وبلاگی: اصولا اهمیت جشنواره ها و فستیوالها تا کجاست؟

مسعود فراستی: من فکر می کنم مهمترین اش معرفی کردن یک فیلم در سطح جهان است. جشنواره های اروپا و آمریکا اساساً از این نظر مهم است وگرنه جایزه هایشان به نظر من ارزشی ندارد. به این دلیل ارزشی ندارد که بسیاری از فیلم های خوب جایزه نمی گیرند و بسیاری از فیلم های بد جایزه می گیرند. این جایزه ها را پنج، شش داور آن زمان و همچنین مجموع اوضاع سیاسی- اجتماعی آن مملکت تعیین می کنند. مثلاً فرض کنید که "مهاجرت" مسأله ی روز است. بنابراین فیلم هایی که موضوع مهاجرت را مطرح می کنند، خود به خود امتیاز بالایی می گیرند. این، اساساً سیاسی است و ارزش هنری اش خیلی پایین است.

دوست وبلاگی: جشنواره فجر رو چقدر سیاسی میدونید؟

مسعود فراستی: جشنواره فجر هم سیاسی است، اما به نظرم سیاسی از سوی نظام نیست؛ سیاسی بودنش وِل است. سینمای ما استراتژیک نیست، علی رغم اینکه ظاهراً دولی است و هست. اما اینکه می گویم ظاهراً به این دلیل است که دولت در سیاست گذاری برای سینما غایب است که ای کاش نبود و من می دانستم که با چه کسی طرف هستم و آن وقت می گفتم که این دیوانه خانه ای که امسال راه انداخته اید، محصول شماست. از این نظر سیاسی است و همچنین از این نظر که هیئت داوران را ظاهراً با محاسبه ای بیش و کم جدی می چینند، که این محاسبه نیز معنی اش خنثی کردن است و ترس از نظر جدی داشتن و شنیدن. از این جنبه ها سیاسی است، اما حاصل اش چیست؟ هیچی.

سید جواد: منظورتان این است که سیاسی است، اما سیاسیِ جدی ای هم نیست.

مسعود فراستی: مرسی. سیاسی جدی ای هم نیست. اگر بود، بهتر بود. چون تکلیف ما روشن بود. هر چیزی که تکلیفش روشن باشد خوب است، حتی اگر اشکال داشته باشد. اما اگر تکلیف چیزی روشن نباشد، حتی اگر اتفاقی هم خوب درآمده باشد، بد است.

دوست وبلاگی: آیا با اینکه جشنواره بعد از نمایش فیلم ها در پایان هر سال برگزار شود یا اصلا برگزار نشود، موافقید؟

مسعود فراستی: واقعیت این است که من خیلی مسأله ی این جشنواره فجر را ندارم، چون اصلاً آن را چیزی جدی نمی دانم. یک جشن است دیگر. جشنی می گیرند و جایزه ای می دهند و اثری هم ندارد. نه در فروش اثری دارد و نه در جای دیگر. فقط یک تست می کنند که ببینند فیلم های مورد تأیید از نظر "آقایون" کدام هاست. این جشنواره واقعاً کارکرد یک جشنواره را مبنی بر اینکه تعیین کننده باشد، خط مشی بگذارد و فروش تعیین کند و . . . هیچ کدام را ندارد.

دوست وبلاگی: به نظر شما فیلمهای جشنواره امسال بهتر بود یا جشنواره سال گذشته؟

مسعود فراستی: امسال جزء بد ترین های ده سال اخیر بود.

دوست وبلاگی: بهترین جشنواره در بین سال های اخیر (از نظر بیشتر بودن فیلم خوب و کیفیت بهتر فیلمها) جشنواره ی کدوم ساله؟

مسعود فراستی: یادم نمی آید.

دوست وبلاگی: آیا با سیاستی که باعث شد جشنواره امسال در شهرستانها نباشد موافقید؟ تاثیر مثبت دارد یا منفی؟

مسعود فراستی: من قطعاً با هر چیزی که برای تهران باشد و برای شهرستان نباشد مخالفم، چون فکر می کنم شهرستان ها بیشتر حق دارند تا تهران.

دوست وبلاگی: شما قبول دارید سینمای ما از سینمای حرفه ای دنیا فقط ادا و اطوار مصاحبه مطبوعاتی با ژستهای عجیب غریب و ... را یاد گرفته وگرنه هیچ پیشرفتی نداشته و اگر گاهی هم خواسته به سمت سینمای دنیا گام بردارد فقط از در تقلید وارد شده و انجام جشنواره امری بیهوده و از سر رفع تکلیف است؟

مسعود فراستی: صد در صد.

دوست وبلاگی: به نظر شما جشنواره امسال یا پارسال و ... فجر، چقدر بوی بهمن 57 را میدهد؟

مسعود فراستی: هیچی.

دوست وبلاگی: جمله ی تعیین کننده ی مرحوم امام -ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم- ، کجای سیاستگذاری ها و پرورش فیلمسازها بوده؟ ....

مسعود فراستی: تقریباً هیچ جا.

دوست وبلاگی: چه چیز های امیدوار کننده ای توی جشنواره امسال بود؟

مسعود فراستی: هیچ چیز امیدوار کننده ای نبود، جز یک فیلم خیلی کوچک و قابل تحمل به اسم "در دنیای تو ساعت چنده؟"

دوست وبلاگی: جشنواره امسال پدیده ای داشت؟

مسعود فراستی: آره. خُل بازی و دیوانه بازی.

دوست وبلاگی: نگران کننده ترین مسئله توی جشنواره امسال چی بود؟

 

مسعود فراستی: مجموعه ی فیلم ها جامعه ی مضمحلی را نشان می دهد که این، جامعه ی ایران نیست؛ جامعه ی دور و بَر آقایون فیلمساز است.

دوست وبلاگی: آیا پیشنهادی برای بهتر برگزار شدن جشنواره دارید؟

مسعود فراستی: نه. درش را ببندیم. داروخانه به جایش بزنیم بهتر است. در ضمن من فکر می کنم برای یک سال هم که شده آقایون لطف کنند، شرّشان را کم کنند و پول ندهند. بگذارند این پدیده زندگی طبیعی اش را بکند، ببینیم چه می شود. ممیزی هم سر جایش است و دو بند بیشتر نیست: "دفاع از منافع ملی"، "دفاع از آرمان های انقلاب". مورد سوم هم ندارد.

دوست وبلاگی: اجرای مهران مدیری چطور بود؟

مسعود فراستی: شل و ول. از بالا، توهین آمیز.

سید جواد: از بالا یعنی چه؟

مسعود فراستی: یک موضع پترنالیستی که یعنی "این، منم که دارم اجرا می کنم."

دوست وبلاگی: انتقادی به افتتاحیه و اختتامیه ندارید؟

مسعود فراستی: اصلاً ندیده ام و حوصله اش را هم ندارم.

دوست وبلاگی: اگه قرار باشه تو یه جمله یا حالا اگه امکانش هست تو یه کلمه جشنواره امسال رو توصیف کنید چی میگید؟ (آیا همون عبارت "آخر خط" برازندشه؟)

مسعود فراستی: یک کلمه: "دارالمجانین".

دوست وبلاگی: آیا تمام فیلم های جشنواره را تا آخر تماشا کردید یا فیلمی هم بود که به دلیل بی ارزش بودن نتوانید تا انتها تحمل کنید؟

مسعود فراستی: خیلی از فیلم ها غیر قابل تحمل بودند. چُرت های مبسوطی سر خیلی از فیلم ها زدم و هر وقت بیدار می شدم، می دیدم که همان دری وری ها ادامه دارد.

دوست وبلاگی: آیا تم مشترکی در بین فیلم ها مشاهده کردید؟

مسعود فراستی: دیگر این جشنواره را ولش کن. بس است.

دوست وبلاگی: مشکل اغلب فیلم ها در چیست؟

مسعود فراستی: آشفتگی، آشفتگی، آشفتگی. پسرفت، پسرفت، پسرفت. بی ارتباطی با مسائل مخاطب.

دوست وبلاگی: اندکی درباره سندروم پایان باز در فیلم های ایران ( بخصوص فیلم های جشنواره فجر امسال) توضیح دهید. آیا پایان باز نشانگر ترسو بودن یا بی نظر بودن فیلمساز است؟

مسعود فراستی: حتماً.

دوست وبلاگی: باتوجه به زیاد شدن فیلم هایی مثل ماهی و گربه و ممنتو و عصر یخبندان که غیر خطی داستان را تعریف می کنند، از شما می پرسم اصولا چه فلسفه ای پشت این حرکت است ؟ چه موقع بهتر است یک فیلم غیر خطی باشد ؟ آیا این تکنیک صرفا یک حرکت show off نیست ؟

مسعود فراستی: اغلب، چرا. ولی گاهی اوقات است که یک قصه در مغز صاحبش به صورت غیر خطی می آید و غیر خطی و موازی رشد می کند. قصه های موازی کوچکی که حالا یک مجموعه را می سازند. اگر بلد باشیم این طوری قصه بگوییم (مثلاً مثل Crash) خیلی هم خوب است. البته من سینمای کلاسیک را ترجیح می دهم.

دوست وبلاگی: استاد میشه بگید چرا توی سینمای ایران اقتباس وجود نداره؟توی این جشنواره آیا کاره اقتباسی داشتیم ؟چرا همه تبه مولف بودن رو دارن؟اکثر کارای فرنگی امسال اقتباس بوده.نویسنده ها اجازه نمیدن؟اصلا ما نویسنده درست حسابی الان داریم؟

مسعود فراستی: از آخر بگویم: نداریم. خُب، با همین "نداریم" همه چیز را توضیح دادم دیگر.

دوست وبلاگی: بهترین فیلم در بخش هنر و تجربه، نگاه نو، سینما حقیقت، سودای سیمرغ و در کل چیست؟

مسعود فراستی: در کل این جشنواره ما یک فیلم دیدیم که به درد بخور بود.

دوست وبلاگی: فیلم هایی که ارزش دیدن دارند.

مسعود فراستی: "در دنیای تو ساعت چنده؟" "ارغوان" "من دیه گو مارادونا هستم" "رخ دیوانه"

دوست وبلاگی: دلتون به حال کدوم فیلم سوخت؟ یا بهتر بگم فیلمی که حسرتشو خوردین که فیلم خوبی میشد ولی حیف و میل شده و در نیومده؟

مسعود فراستی: دلم به حال خودم سوخت که وقت عزیزم را گذاشتم و این همه اراجیف دیدم.

دوست وبلاگی: بهترین فیلمنامه.

مسعود فراستی: نداشتیم.

دوست وبلاگی: بهترین و بدترین بازیگر مرد و زن جشنواره.

مسعود فراستی: ولم کن.

دوست وبلاگی: نظر تان در مورد فیلمهای نگاه نو؟

مسعود فراستی: هیچی. ولش کن.

دوست وبلاگی: نظر تان در مورد فیلمهای هنر و تجربه و اینکه آیا فعالیت های گروه هنر و تجربه نتیجه ای خواهد داد؟ به طور کلی طرح جایزه ی هنر و تجربه رو چگونه ارزیابی میکنند؟

مسعود فراستی: متأسفانه معنای واقعی و کنونی هنر و تجربه این است که فیلم هایی که مخاطب ندارند و هیچ کس آنها را نمی بیند، می ریزیم توی آن. "می ریزیم" توی آن. در صورتی که هنر و تجربه اساساً یعنی تجربه. یک تجربه تکنیکال و یک تجربه فرمی که تا الان فقط یک ماهی و گربه را داشته ایم که یک تجربه بد فرمی- تکنیکی بود.

دوست وبلاگی: جوایز به حق بودند؟ حق کدام فیلم ها خورده شد؟

مسعود فراستی: حق مردم خورده شد.

دوست وبلاگی: اگر شما جوایز رو میدادین به چه صورت انتخاب میکردین؟ ( در هر زمینه چه افرادی رو انتخاب میکردین ؟‌)

مسعود فراستی: (می خندد). من همان یک فیلم را دارم و آن یکی دو فیلم نصفه، نیمه.

دوست وبلاگی: چرا بانوان سینمای ایران همیشه طلبکارند (البته شاید چون سیمرغ هاشون مثل بقیه هست و تفاوت نداره شاکی هستند) و همیشه مدعی هستند که حقشون رو ضایع کردند . . .

مسعود فراستی: تا همین جا بگذار یک شوخی بکنیم: خانم ها اصولاً همیشه طلب کارند.

دوست وبلاگی: مثلا نیکی کریمی و غیره آیا واقعا کارگردانها و بازیگرای زن ایرانی بخصوص تو همین جشنواره اصلا در حد تشویق بودند؟

مسعود فراستی: این حرف ها اصلاً شوخی است. بگذریم.

دوست وبلاگی: بازی حامد بهداد در کل و در این جشنواره از نظر شما چگونه است؟

مسعود فراستی: بازی اش در کل که پرت است، اما در این جشنواره کمی کنترل شده بود.

دوست وبلاگی: آیا به نظر شما مهتاب کرامتی در بازیگری رشدی پیدا نموده است؟

مسعود فراستی: تو رو خدا ولم کن. بگذار از این سؤالات لوس رد بشویم.

دوست وبلاگی: استاد نظر شما در مورد بازی پرویز پرستویی (بازیگر محبوبم) در این جشنواره چیست؟ اگر میگویید ضعیف و بسیار بد چرا؟ به نظرتان چه شرایطی می تواند بازیگر به این بزرگی را اینقدر کوتوله و کوتاه کند؟ به نظر شما اگر پرویز پرستویی در هالیوود بود باز هم به چنین شرایطی دچار میشد؟

مسعود فراستی: نه. در هالیوود بد تر می شد. چون آنجا جای شوخی نیست.

سید جواد: چه شرایطی می تواند بازیگر به این بزرگی را اینقدر کوتوله و کوتاه کند؟

مسعود فراستی: "به این بزرگی"! راستش من اندازه نزده ام، این دوست مان بهتر می داند. اما اینکه "چه شرایطی؟": خودش و اوضاع. اوضاع سینما.

دوست وبلاگی: نظر شما در مورد فیلم سازان جوان و فیلم هایشان در جشنواره چیست؟ بهترین شان کدام اند؟

مسعود فراستی: من هیچ چیز به درد بخوری ندیدم. تنها فیلم قابل توجه مال صفی یزدانیان بود که او هم جوان نیست.

دوست وبلاگی: آیا پیشنهادی به فیلم سازان جوان حاضر در جشنواره که الگوی سینمای اروپا و یا به طور کلی الگوی روایت مدرن را به عنوان سبک فیلم سازی خود انتخاب کرده اند دارید؟

مسعود فراستی: پیشنهادم این است که کلاسیک ببینند و اینقدر مدرن زده ی آشفته ی پر مدعا نباشند. این را در نقد های امسال هم، به خصوص درباره فیلم بوفالو، نوشتم.

دوست وبلاگی: به نظرتون دلیل افت کارگردان هایی مثل حجازی چی می تونه باشه؟ پول مفت؟

مسعود فراستی: پول مفت که دلیل افت همه است. به اضافه ی اینکه امر برش مشتبه شده که دو فیلم قبلی را خودش ساخته است.

دوست وبلاگی:

با سلام و خسته نباشید.

اخطار: به جملاتم از بعد تئوری مولف نگاه نکنید(چون نع من سواد درک آن تئوری را دارم و نع در ایران جواب میدهد،هر چند که به قول حسن حسینی آن تئوری هم مالی نیست)

فیلمسازی واضح اعلان میکند من روشنفکرام (روشنفکر نما) پس جدا از مردم پیرامون خود زندگی میکنم پس "پری" و "هامون" و "اشباح" میسازم. تکلیف این فیلم ساز مشخص است او سینما نمیفهمد،رییس دخلش را می آورد.

فیلمسازی از ادبیات وارد سینما میشود ،شیار میسازد جایزه میگیرد کله پا هم شده است . تکلیف این فیلم ساز هم مشخص است او هم سینما نمیفهمد،رییس دخلش را می آورد.

فیلمسازی بلوکه شده و ادای گذشته در می آورد،دیگری در نهایت کارمند ارشاد است به اشتباه وارد سینما شده،دیگری ...

در کل رییس دخل این فیلمسازان را می آورد و به جوانان سرزمین خود دانش سینما می آموزد،پس به این رییس باید گفت :خیلی مخلصیم .(مرتضی آوینی هم دمش گرم که در آن اخرین رفتنش رییس را نبرد والا ما هم تا الان روشنفکرنما شده بودیم)

مسئله اصلی من این است که گیج شده ام:

موتمن باسواد است ،روشنفکرنما هم نیست،سینما را میفهمد ،کار بلد است ،ادا هم نمی آید  ولی چه بلایی سرش آمده که فیلمی میسازد بی در و پیکر. مگر سینما بلد نیست ،مگر نمیداند مشکل اصلی سینمای ایران فیلمنامه است ،مگر نمیداند باید قصه ی مردم را بگوید؟ مطمئنم که میداند ولی چرا نمیشود، نمیدانم. او در درسهای از سینما در شبکه 4 در برنامه خود رییس میگوید "قصه ی باور پذیر" ولی خود!.

شاید بگویید خب برو از خودش بپرس. ولی من فکر میکنم کاری در جای دیگری می لنگد ؟ کجا؟ نمیدانم.

سوالم مهم است باور کنید ،""چه کنیم ما هم مثله موتمن نشویم"" .

من مطمئنم موتمن و فیلمنامه نویسش میدانند و خوانده اند که رنوار می گوید: اگر فنجانی در بک گراند فیلمم باشد حتما در آن قبلا قهوه ای نوشیده ام. ولی نمیدانم چرا نمیشود،استعداد هم دارد که شبهای روشن میسازد. ولی چه میشود که به خداحافظ طولانی میرسد؟

میدانیم هر فیلمسازی کارنامه اش پستی و بلندی دارد.ولی اینقدر نع. چه کنیم ما هم به دامی که موتمن افتاده نیفتیم؟؟
نسازیم؟!

مسعود فراستی:

1- اخطار: حرف حسن را مبنی بر اینکه "تئوری مؤلف مالی نیست" خیلی جدی نگیرید. تنها تئوری مال همان تئوری مؤلف است. اما با تفسیر من که قبلاً گفته ام.

2- مؤتمن جزء معدود فیلمسازانی است که خوب فیلم دیده است و در فیلم دیدن صاحب سلیقه است. دانش هم دارد. ولی اینها هیچ کدام نمی دهد یک فیلمساز خوب. اما مشکلی تو دنبالش می گردی کجاست؟

اولا: مؤتمن با اینکه مرفّه بی درد هم نیست، اما با مردم ارتباط ندارد.

دوما: به نظرم می رسد یک جوری، ناخواسته، خودش را از چرخه ی اثر گذاری سینما خارج کرده است. بخشی از آن شاید شخصیتی باشد و بخش های دیگری هم دارد که من نمی دانم. اما مجموعاً متأسفانه آدم تأثیر گذار این سینما نیست و نمی تواند سلیقه اش را با جامعه اش هماهنگ کند. طرفدار گدار است. یک فیلمی که قصه ی خوبی دارد، مثل "جعبه ی موسیقی"، را به جای آنکه کاپرایی بسازد، برسون ای می سازد. این قاطی بودن مال بی سوادی نیست؛ مال سواد نا هماهنگ با جامعه است. بسیار هم آدم قابل احترامی است. فیلم آخرش هم بسیار بد است. فکر کنم یک چیز هایی گفتم. بس است.

دوست وبلاگی: آینده در این شرایط چگونه به نظر می رسد؟ با این وضعیت که هر سال فیلمسازها (حتی فیلمساز های نسبتا با تجربه) به ضد و یا علیه خودشان تبدیل می شوند چه سینمایی رو میشه تصور کرد؟ مجید مجیدی "بچه های آسمان"می شود "محمد رسول الله" که اصلا خنده دار است یا فرزاد موتمن "شب های روشن" می شود "خداحافظی طولانی" که نتوانسته عشق در بیاورد و همین طور تا آخر.. در این بین چه به صاحب اثر گذشته که محصول نهایی انقدر عجیب غریب است؟ یا روح الله حجازی؟ فیلمساز های ما در طول این سالها تحت تاثیر چه بوده اند که نتیجه اش شده این؟! ظاهرا این روند در ایران استثنا هم ندارد و قرار نیست داشته باشد... تحلیل تان از این تغییرات چیست؟ این موضوع رو بیشتر ناشی از زندگی خود فیلمسازها میدونید یا سیاست های دولت ها؟ چه کسی پشت آن دیگری پنهان شده؟ فیلمساز های ما چرا در طول این سالها بیشتر برآمده از فضا و واکنش جشنواره ها(داخلی و خارجی) بوده اند؟ پس مخاطب و خودشان(هویت و دغدغه) کجاست؟

مسعود فراستی: یک آدم جدی سیاسی خارجی (کاری ندارم که در آخر عمرش گند زد) جمله ای دارد که در دههه ی شصت خیلی معروف بود: "ره پر پیچ و خم، آینده روشن." من می خواهم آن جمله را تصحیح کنم: "ره پر پیچ و خم، آینده مبهم." هم برای آنها که این جمله را گفته اند و هم برای ما ره پر پیچ و خم است و آینده مبهم. اولین دلیل این مبهم بودن آینده در این است که فیلمساز ما به مخاطب فکر نمی کند. ارتباطی با او ندارد و زندگی اش از زندگی او جداست. نکته ی مهم بعدی این است که با پول مخاطب زندگی نمی کند؛ با پول دولت زندگی می کند و همه اش چشمش به دولت است. این، می دهد 99% از فساد. نکته ی سوم اینکه با مردمش رشد نمی کند. فقط با دیدن فیلم فرنگی تغذیه می کند. کتاب هم خیلی کم می خواند. داخل جمعیت مردم هم رفت و آمد ندارد. همه ی اینها را جمع می کنید، حاصل می شود این وضعیت.

دوست وبلاگی: به نظر من جشنواره سال بعد هم از این جشنواره بدتر خواهد بود چون سینمای ایران افسردگی پنهان دارد؟ عوامل سینما اکثرا از درون افسرده و داغونند ، از منتقدا بگیر تا عوامل فیلم ، هیچ کس حال روحی خوبی ندارد (هیچ کس حالش خوب نیست) - هیچ کس حسی جدی ندارد - شاید از بیرون همه خود را سرحال و سرپا نشان دهند ولی وقتی فیلمها را میبینیم کاملا لو میرود - نقدها را که میخوانیم بیشتر لو میرود (بیشتر این افسردگی و حال بد روحی خودش را از درون نشان میدهد) -
استاد آیا قبول دارید ؟ اگر آری چرا؟به نظر شما راه حل و راه درمان چیست؟؟

مسعود فراستی: به نظرم تحلیلت درست است. آدم هایی که در تولید اجتماعی (در تولید نعم مادی و معنوی) سهم نداشته باشند، افسرده می شوند. آدم هایی که از جامعه شان بریده اند و یک کلبه برای خودشان دارند که همان کلبه هم دارای مشکل ممکن است باشد، حتماً افسرده می شوند. کافی است که یک حساسیت شبه هنرمندانه (هنرمندانه به کنار) هم داشته باشند که در آن صورت افسردگی بغل گوششان است. چه کسی افسرده نمی شود؟ آدمی که در کنار مردم کار می کند. چه کار یدی، چه کار علمی، چه کار فکری. زندگی اش را هم سالم می سازد، نه بر طبق روز.

دوست وبلاگی: با این وضع چرا ما باید سینما داشته باشیم ؟

مسعود فراستی: برای خالی نبودن عریضه. ویترین خوبی است، دیگر. برای اینکه بگوییم ما هم یک چیزی داشتیم.

دوست وبلاگی: ناصر تقوایی گفته است: "امیدوارم بتوانم با فیلم نساختنم به سهم خودم باعث سقوط این سینما شوم شاید با فروریزی آن چیز تازه‌ای از نو دربیاید. این سینمایی نیست که نسل من و پیش از ما و حتی نسل باهوش بعد از ما می‌خواستند. این سینما دفن شده است. کوشش کنیم با فروریزی آن نهال تازه‌ای جان بگیرد"

بعد از دیدن فیلم های جشنواره امسال و سطح پایین وناامیدکننده آنها آیا این حرف آقای تقوایی را قبول ندارید ؟؟؟

مسعود فراستی: حرف تقوایی یک ظاهر درست دارد و یک باطن نادرست. ظاهر درستش این است که واقعاً راه حل سینمای این است که جمع اش کنیم. از اول شروع کنیم؛ از اول قاعده بر پا کنیم؛ و از اول آجر روی آجر را درست بگذاریم. اما اینکه خودمان هم گند بزنیم به قضیه، یک نفکر حجتیه ای است و من اصلاً ذاتاً با این تفکر آبم توی یک جوی نمی رود. هیچ چیز درست نمی شود، اگر درست نقد نشود. ما به چیز های خوب نیاز داریم. خوب، اما کوچک. به نقد خوب نیاز داریم؛ به کارهای شهرستانی کوچک و عمیق نیاز داریم؛ به آموزش نیاز داریم؛ جای افسردگی هم نیست. متأسفانه تفکر آقای تقوایی افسرده است . . . و مخرّب.

دوست وبلاگی: متاسفانه مدیریت ضعیف در سالهای قبل چه در بخش آموزش و چه در بخش تولید باعث ظهور فیلمهای جشنواره ای (جشنواره خارجی)شد ، و حالا همان اشتباهات باعث تولید فیلمهای جشنواره ای (جشنواره های داخلی بالاخص فجر) ، فیلمهای ضعیف و سفارشی و یا متوهم شده است . نظر شما در این مورد چیست و آیا راه برون رفت از این گودال وجود دارد؟

مسعود فراستی: من در سؤالات قبلی به این موارد اشاره کردم.

دوست وبلاگی: خطوط قرمزی مسئولین برای خروج فیلم ها از جشنواره دارن؟آیا این خطوط قرمزافراد خارج از سینماست؟
راه مقابله با آن چیست؟تعیین خطوط قرمزها؟می شود؟توسط وزارت ارشاد یا...؟

مسعود فراستی: این سؤال ها را از خودشان بکنید. من خط قرمز هایم را گفته ام.

دوست وبلاگی: دولت تدبر وامید!!! برای سینما راه حلی ارائه داد؟آیا اصولا مسئولین مقصرن؟یا خودشان هم بازیچه ان وترسو؟
آیا این درست نیست که دولت باید خود را از جشنواره بازی بیرون بکشد؟

مسعود فراستی: دولت بنشیند کار خودش را بکند، سینما را هم به حال خودش بگذارد. این دولتی که من می بینم نه خطی دارد، نه مشی ای، و نه تدبیری.

دوست وبلاگی: نظرتان در مورد ویژه برنامه جشنواره برنامه هفت چیست؟ آیا معتقد نیستید که برنامه هفت، نقد فیلم را قربانی کرد در طول جشنواره؟

مسعود فراستی: برنامه هفت جدی نیست. من هم آن را ندیده ام و نخواهم دید.

دوست وبلاگی: آیا ممکنه روزی فیلمی از مسعود فراستی در جشنواره فیلم فجر حضور داشته باشد؟

مسعود فراستی: خیر.

دوست وبلاگی: اگر فیلمسازی فیلمی درباره ی مسعود فراستی بسازد و در آن دری وری بگوید (مثل کاری که افخمی با امیر قادری و کافه سینما کرد و او را مرتبط به سیاست و مسایل امنیتی کرد و تهمت و افترا و ... ) و فیلم در جشنواره فجر، تنها جشنواره ملی ما به نمایش در بیاد و فرم هم داشته باشد، استاد در جشنواره از خود چه عکس العملی نشان میدهند؟

مسعود فراستی: لبخند.

دوست وبلاگی: این تنها جشنواره ای است که اکثریت منتقدها آن را بدترین و کسالت بارترین جشنواره نامیده اند.
اما سوالم این است که استاد اینهمه فیلمها هر سال نقد میشوند اما سال بعد دوباره به شکل بدتری نمود پیدا میکنند؟
استاد راه حل فقط نقد نیست-دریچه یا دریچه هایی به روی سینمای ایران باز کنید-استاد جاده های تازه ای را نشان سینما دهید؟
بگذارید اینطور توضیح دهم :

مسعود فراستی از نظر سطح سواد،هوش،بلد بودن چند زبان،تجربه و ... معادل پرویز شهریاری ریاضیدان در ریاضیات است - حتما می پرسید دو مدیوم متفاوت چه ربطی به هم دارد؟-عرض میکنم-یکی از کارهای درستی که پرویز شهریاری در ریاضیات انجام داد ترسیم جاده های زیبا برای لذت بردن هرچه بیشتر از ریاضیات بود. بنابراین به دو شیوه شروع به ترسیم این جاده های زیبا کرد :

1-  ترجمه: با ترجمه کتابهای معروف دنیا خصوصا کتابهای روسی که انسان با آنها به لذت واقعی حل مسئله در هر مبحث ریاضیات پی می برد.

2- تالیف: کتابهایی از سطح ساده تا سخت نوشت که تقریبا تمام مباحث ریاضیات را پوشش کامل داد.

اما استاد چیزی که ما از شما میخواهیم ترسیم همین جاده های زیبا به روش پرویز شهریاری آنهم در مدیوم سینماست.

شما هم تالیف و ترجمه های ارزنده ای داشته اید که زبانزد است اما کافی نبوده است. استاد چرا به فکر ترسیم جاده های زیبا و جدید برای سینمای ایران نیستید؟؟؟ زمان نشان داده است که نقد فیلمهای جشنواره چندان کارساز نبوده است؟؟؟

مسعود فراستی: پرویز شهریاری در طول کل دبیرستان معلم من بود و من ارادت خیلی ویژه و خاصی برای او قائلم. مقایسه اش با من، مع الفارق است. او آدم بسیار بزرگ با سواد، مؤثر و به درد بخوری برای این جامعه بود و من آدم بسیار کوچک، بسیار کم سواد و کم اثری هستم. تعارف هم نمی کنم، اما به اندازه ی همین هایی که برای خودم گفتم، کارم را انجام می دهم. یعنی در نقد شوخی ندارم و تا ابد نقد می کنم. این نقد ها گاهی یکی دو جا هم کار می کند و سه، چهار نفر را به خودشان می آورد و به سینما نزدیک تر می کند. این، وظیفه ی اصلی من است. درس می دهم، نقد می کنم، کتاب در می آورم. کار دیگری هم از دستم بر نمی آید و برای خودم هم قائل نیستم. غیر از اینکه باید کارهایی که کرده ام را بیشتر و عمیق تر کنم و خودم هم با سواد تر شوم.

دوست وبلاگی: استاد فراستی شما چرا انقدر نقداتون(مخصوصا این جشنواره) خوبه؟واقعا لذت بردم تا حدی که وقتی میخوندم تمام خانوادمون جمع میشدن و اونام کلی لذت می بردن،دستتون درد نکنه و خدا قوت( نمی دونم ، تشکر از استاد ، شاید جز این بخش نباشه ولی من بیشتر از سوال در مورد این جشنواره دلم می خواست تشکر کنم و خداقوت بگم در مورد نقدهای این جشنواره ببخشید،شرمنده اگه جاش اینجا نبود)

مسعود فراستی: مخلصم. شانسی در آمد.

دوست وبلاگی: میشه قول بدین که نظراتتان در حد این ضد یادداشت ها نماند و در هنگام اکران برخی از عناوین مهم نقد مفصلی بنویسید؟

مسعود فراستی: سر "محمد رسول الله" قول می دهم.

دوست وبلاگی: فقط ایکاش ضدیادداشت ها جای دیگری غیر از روزنامه ی معلوم الحال وطن امروز چاپ میشد. روزنامه ای که راجع به فیلم "محمد رسول الله" نوشته ی قابل تألم ایدئولوژی زده ی محمود رضوی رو چاپ کرد!

چرا روزنامه وطن امروز؟ آیا این کار شما مصداق بارز یک بام و دو هوا بودن نیست؟ از یک طرف در روزنامه های شرق و اعتماد در مورد شاملو می نویسید، در سایتتتان در تایید سیاست های هسته ای دولت می نویسید، و بعد می روید در روزنامه معلوم الحالی به نام وطن امروز، روزنوشت جشنوراه می گذارید.آیا این تناقض نیست؟ آیا یک منتقد نباید نسبت به رسانه ای که گفته هایش را منتشر می کند حساس باشد؟ مهم چه گفتن است یا چگونه گفتن؟

مسعود فراستی: عرض شود که رئیس "چه" و "چگونه" را کمی قاطی کرده است. من به گواه 99% از مخاطبین خودم این بار پر و پیمان تر، جدی تر، و کم ملاحظه تر بوده ام. مطلب "محمد رسول الله" ام هم چاپ نشد. حق هم به شان می دهم، چون برای آنها خیلی مطلب تندی بود.

اینکه می گویی "معلوم الحال"، باید بگویم که راستش را بخواهی همه شان معلوم الحال هستند. یعنی من بین "اعتماد" و "وطن امروز" خیلی فرقی قائل نیستم. این مال یک جناح است و آن دیگری مال یک جناح دیگر. سر بزنگاه هم جفت شان یک موضع دارند. مثلاً سر فیلم مزخرف و بد "محمد رسول الله" یک موضع داشتند.

"اعتماد" در آخرین باری که برایش نوشتم، برای اولین مرتبه در طول نوشتنم مرا سانسور کرد. بنابراین دیگر مطلب به آنها ندادم. "وطن امروز" خودش پیشنهاد چاپ داد. من هم گفتم که به چند شرط حاضرم مطالب امسال را به او بدهم. 1) اینکه مطلب در ستون ثابت صفحه ی اول چاپ شود و 2) اینکه مطالب بدون حذف یا ویرایش (حتی یک ویرگول) منتشر شود. پایش ایستادم، آنها هم این کار را کردند. "کیهان" هم اگر صفحه اول می گذاشت، با همین شرایط، به شان می دادم. همچنان که تلویزیون هم می روم. قبلاً هم می رفتم. آن وقتی هم که نرفتم برای این بود که دیدم آن برنامه به درد نمی خورد. همین الآن اش هم حاضرم بروم و نمی گویم که اینجا فلان است، آنجا معلوم الحال است و . . . از این بازی ها ندارم. سعی می کنم هر جایی که می روم، قسمتی از آنجا را از آن خودم کنم. تا به حال هم همین کار را کرده ام.

امسال هم بنابر همین چیزهایی که گفتم به پیشنهاد "وطن امروز" پاسخ مثبت دادم. سر "محمد رسول الله" هم یک بحثی با هم داشتیم که آنها گفتند یکی دو جایش را در بیاور. من هم گفتم خداحافظ شما. اینکه این اسمش یک بام و دو هواست یا سه هوا یا چهار هوا، توضیحاتم را گفتم.

اگر خودم روزی نشریه ای در آورم، از "الف" یا "ی" اش را دفاع می کنم. اما الآن خیلی فرقی بین "24" و "دنیای تصویر" و "فیلم" و فلان و بهمان و "اعتماد" و "وطن امروز" نمی بینم. هرکجا که مخاطب بتواند مرا پیدا کند، می روم. به اضافه ی اینکه هر جایی که احترام بیشتری قائل شود و به مطلب من آسیب نرساند، آنجا را ترجیح می دهم. در این بحث، موضع هم ندارم. نه به نفع اصلاح طلبان و نه به نفع اصول گرایان. به هر دو شان هم منتقدم. همیشه هم گفته ام، اینجا هم گفتم.

دوست وبلاگی: نظرتان درباره "ماهی سیاه کوچولو" چیست؟

مسعود فراستی: فیلم خوبی نیست. هیچ چیزش در نیامده.

دوستان وبلاگی: نظرتان درباره فیلم های "وز مبادا" – "چاقی" – "چهارشنبه 19 اردیبهشت" – "احتمال باران اسیدی" – "پدر آن دیگری" چیست؟

مسعود فراستی: هیچ کدام را ندیده ام.

دوست وبلاگی: نظرتان درباره "مردی که اسب شد" چیست؟ آیا ثقفی که قبل تر سبک فیلمسازیش مورد تایید شما بود در این فیلم پیشرفت داشت؟

مسعود فراستی: هیچ وقت مورد تأیید من نبوده و من همیشه هم گفته ام که فیلمسازی اش بد است، اما بچه ی خوبی است. فیلم آخرش هم ندید، فیلم بدی است.

دوست وبلاگی: برای صفی یزدانیان چه آینده ای را در سینما متصورید؟ آیا فیلم اول او می تواند نویدگر یک فیلمساز خوب را به ما بدهد؟

مسعود فراستی: نه هنوز. فعلاً باید منتظر بود.

دوست وبلاگی: آیا "خداحافظی طولانی" این قدر مهم بود که این جوایز رو ببره؟

مسعود فراستی: من نظرم را راجع به فیلم نوشته ام. کاری هم به جوایز ندارم.

دوست وبلاگی: نظرتان در مورد فیلم"حکایت عاشقی" چیه؟ به نظرم بیشتر از اینکه دفاع مقدسی باشه خوانندگی زنان رو تبلیغ میکنه - شبه روشنفکر ها هیچوقت به دفاع مقدس نمی پردازند وقتی هم تصمیم میگرند یه کاری میکنند طوری گند میزنند که آدم آرزو میکنه دفاع مقدس برای همیشه برای این جماعت فراموش بشه.

مسعود فراستی: فیلم را ندیده ام.

دوست وبلاگی: آیا "محمد رسول الله" فیلم مقدسی است؟

مسعود فراستی: من فیلم مقدس بلد نیستم.

دوست وبلاگی: توضیحات اضافی و بی ربطی که در ابتدای نقد فیلم "محمد رسول الله" مجید مجیدی وجود داشت بخاطر این بود که ترس از انتشار نقد داشتید و میخواستید با نرمی وارد نقد شوید تا در لوای حرفای اول متن نقد خود رو انجام دهید؟

مسعود فراستی: اولاً توضیحات اول متن نرم نیست. اضافی شاید باشد- که به نظرم نیست- ولی نرم نیست. نرمی به من نمی خورد. دوما در نقد هم نوشته ام که در شرایطی که اسلام تحت فشار است و با حضرت رسول هم در جهان آن طور رفتار شده است و فیلم هم ادعای جهانی دارد، فکر کردم که آن تکه ی کوتاه در ابتدای متن لازم است.

سید جواد: یعنی فکر می کنید که توضیح درباره ی داعش و شارلی ابدو و . . . بی ربط نبوده است.

مسعود فراستی: در اوضاع کنونی جهانی، نه. بی ربط نیست. به خصوص اینکه فیلم ادعای جهانی دارد و بحث بر سر فروش و اکران جهانی اش است، آن هم برای اینکه از حضرت محمد چهره ی دیگری را به نمایش بگذارد، که به شدت ناموفق است.

دوست وبلاگی: آیا "شیفت شب" در تحکیم بنیان خانواده است یا برعکس؟ اصلا ارزش سینمایی دارد؟

مسعود فراستی: ابداً ارزش سینمایی ندارد و به همین دلیل صحبت درباره ی باقی مسائل بی معنی است.

دوست وبلاگی: درباره ی "رخ دیوانه" سؤالی داشتم. آیا اینکه به مخاطب دروغی که وجود نداشته(صحنه کشتن مرد تو خونه توسط ساعد سهیلی و تماشای ماشین پلیس توسط راوی قصه)و بخوایم به وسیله دروغ مخاطب رو غافلگیر کنیم کار زشتی نیست مگه قرار نیست شخصیت ها همو بازی بدن این که کارگردان به راحتی به جای غافلگیری از کلک زدن مخاطب استفاده کنه بد نیست؟؟

مسعود فراستی: چرا، بد است.

دوست وبلاگی: شما فیلم "روباه" را آماتوری دانستید. می شود دقیق تربگویید ایراد فیلم کجاست؟ فیلم یک داستان را به شکلی جذاب روایت می کند. در حد روایتش شخصیت دارد. و اینکه فیلم ، روایتی شخصیت محورانه نیست. و با همین تیپ ها هم می تواند کار خودش را انجام بدهد. می شود مفصل تر بگویید ایراد فیلم چیست؟ چرا فیلم بدی است؟ فقط چون سفارشی است بد است؟ مگه قلاده های طلا نبود؟ چه فرقی دارند استاد؟

مسعود فراستی: اولا اینکه "قلاده های طلا" سفارشی نبود؛ از درون فیلمساز در آمده بود. دوما اینکه می شود سفارشیِ خوب ساخت. سوما اینکه فیلم "روباه" ماقبل نقد است. یعنی یک اثر دست دهم تلویزیونی است. نه اکشن دارد، نه آدم ساخته، و نه واقعه دارد. یک جاسوس مفنگی دارد که تنها یک بار یک حرکت اکشن می کند و کسی را می کشد. فیلم، احمقانه است.

سید جواد: یعنی با این وضع اگر بخواهیم از روایت و تیپ و شخصیت صحبت کنیم، اضافی است؟

مسعود فراستی: اصلاً نه روایتی در کار است و نه هیچ چیز دیگری. یعنی از این جوان هایی که تله فیلم می سازند خیلی عقب تر است.

دوست وبلاگی: میگن فیلم افخمی جواب آرگو رو تا حدی داده. به نظر شما درسته استاد؟

مسعود فراستی: اساسی داده، ولی توی خواب.

دوست وبلاگی: کدام فیلمساز در جشنواره میتواند جواب اثاری همچون آرگو و 300 و غیره را بدهد؟ کی؟ حاتمی کیا؟ طالبی؟ افخمی؟ کدوم؟(چون خودتون در گفتگو با رائفی پور فرمودید باید جواب این فیلم ها را دارد؟ اصلا در جشنواره ما میگذارند جواب 300 و غیره را بدهیم؟(مجوز ساخت و ممیزی و ...)

مسعود فراستی: بله، می شود. خیلی ممیزی را گنده نکنید؛ چیز جدی ای نیست. بحث اصلی این است که فیلمساز نداریم.

سید جواد: یعنی هیچ کدام از اینهایی که نام برده شد در این حد نیستند؟

مسعود فراستی: نه.

سید جواد: آن وقت تکلیف جمله ی شما چه می شود که گفته اید جواب آنها را باید با فیلم داد؟

مسعود فراستی: من رؤیا ها و آروز های خودم را گفته ام. اینکه فیلمساز نداریم، مشکل من نیست.

دوست وبلاگی: فضای بی حس، کارت پستالی و متظاهرانه فیلم "ارغوان" چگونه توانست شما را جذب کند؟ شخصا فکر میکردم یکی از تندترین یادداشت هایتان را برایش می نویسید.

مسعود فراستی: فضایش بی حس نیست؛ لحظاتی حس دارد. بی حسی مال آدم هایش است. یعنی آدم هایش، به خصوص شخصیت مرد، از آن گونه آدم هایی است که به نظر شما بی حس می آید. این آدم شبیه باقی آدم های فیلم های فیلمساز و شبیه آدم های فیلم های اروپایی است. اما آدمی است که عاشق شدنش را می فهمیم. من به این فیلم نیم ستاره می دهم. ولی فیلم های قبلی این دوستان به نظر من ماقبل صفر بودند.

سید جواد: یعنی این نیم ستاره را به خاطر پیشرفت فیلمسازان می دهید یا به خاطر خود فیلم؟

مسعود فراستی: به خاطر خود فیلم. فیلم دارد قصه می گوید. برای اولین مرتبه. این دوستان پیش از این بلد نبودند قصه بگویند، اما الآن فیلم دارد قصه می گوید. البته قصه اش را هم با بدبختی و لکنت می گوید. موسیقی اش را هم دوست دارم.

سید جواد: فکر می کنید موسیقی کلاسیکش در فیلم درآمده؟

مسعود فراستی: آره. به فیلم می خورد.

دوست وبلاگی: واقعا "مرگ ماهی" فیلم خیلی بدی بود که حتی لایق کاندید شدن هم نبود؟

مسعود فراستی: من نقدم را نوشته ام، دیگر. کاندید و جایزه و اینها مسأله ی دوستان است؛ مسأله ی من نیست.

دوست وبلاگی: استاد، شما درباره کمدی در فیلم "ایران برگر" گفته اید که بسیار سخیف است و اجتماعی می نماید. این فیلم باید چه می کرد تا اجتماعی می شد و آیا کمدی باید محصول اجتماع روز باشد و یا تراوشات اجتماعی ذهن فیلمساز؟

مسعود فراستی: اینکه فیلم باید چه می کرد، کار فیلمساز است. من چیزی را که می بینم، می گویم خوب است یا بد است و دلایلم را می گویم. این فیلم نه کمدی داشت و نه لبخندی. گذشته از اینها توهین به مردم بود. فیلم، به شدت توهین آمیز است. توهینش هم تیپ توهین ده نمکی است.

سید جواد: آیا کمدی باید محصول اجتماع روز باشد و یا تراوشات اجتماعی ذهن فیلمساز؟

مسعود فراستی: آخر تراوشات ذهن فیلمساز به درد من نمی خورد اگر بی ارتباط با مردم و مخاطب باشد.

دوست وبلاگی: آیا با فیلم"من دیه گو مارادونا هستم" به سینمای بهرام توکلی امیدوار شدید؟

مسعود فراستی: نه هنوز.

دوست وبلاگی: کار هومن سیدی در فیلم "اعترافات ذهن خطرناک من" گرته برداری است یا تقلید صرف؟

مسعود فراستی: اساساً تقلید.

دوست وبلاگی: نظرتون در مورد فیلم های بیرون کشیده شده از جشنواره-360درجه،ماهی عنبر-فیلم بهمن آرا-چیه؟دیدید؟

مسعود فراستی: ندیدم.

دوست وبلاگی: آیا اگر فیلم تاکسی جعفر پناهی در جشنواره بود جایزه ای دریافت میکرد؟

مسعود فراستی: من فیلم را ندیده ام. نمی دانم.

دوست وبلاگی: در مورد فیلم های محبوب شما در جشنواره امیر قادری متن های زیر را نوشته است. نظرتون چیه؟درست میگن؟

"در دنیای تو ساعت چنده؟" تلقی خفیفی از سینماست. طبیعی بود که گروهی از منتقدان از این فیلم خوش‌شان بیاید. کامل در چارچوب آموخته‌ها و لذت‌های سال‌های قدیم. آن چه از بس تکرار شده، فهم‌شان را از دنیا تشکیل می‌دهد. با آش طوطی و گربه پشت بام. بی آن که چینی نازک تنهایی‌شان ترک بردارد. به هر حال در این دنیای رو به تحول سریع پرهیاهو، آرام‌شان می کند.

مسعود فراستی: دری وری است. اصلاً نقد های این آدم دری وری است. نخوانی، سنگین تر هستی. کسی که به مینی ژوپ آدم ها گیر می دهد، خودش را به هر چیز و هر آگهی ای می فروشد و گاهی هم چیزی می نویسد و اسمش را نقد می گذارد، نباید جدی اش گرفت. این آدم اگر درباره ی همان فیلم "روباه" که فریفته اش کرده، نظر بدهد و درباره ی فیلم های دیگر نظر ندهد، سنگین تر است. از نظر من این آدم دیگر منتقد نیست. آدم هایی که باند باز هستند و کثافت کاری می کنند، نمی توان نام نقد و منتقد و اینها را رویشان گذاشت و اگر بگویند از این فیلم خوشم آمد و از آن یکی بدم آمد، خیلی جدی نیست. به نظرم ساکت شود، بهتر است.

"من دیگو مارادونا هستم":کارگردان، تصوری از داستان‌های کوتاه پست مدرن دارد، و مدام می‌خواهد از زاویه‌های مختلف، به عنوان یک فیلم، به منتقد و تماشاگر سینما قالب‌اش کند. پر از شوخی و ایده، که اغلب بالاتر از متوسط نیستند و موقع تماشای فیلم، به نظرتان می‌رسد در سطح بالاتری از آن قرار دارید. به این اضافه کنید نفرت توکلی از زنده ماندن، و از دنیا. از دیدگاهی این می‌تواند نقطه مثبت‌اش تلقی شود. برای من اما بسیار آزاردهنده است. انگار که می‌خواهد تماشاگرش را در این انتقام از زندگی، شریک کند.

مسعود فراستی: اصلاً این آدم آنقدر جدی نیست که من درباره اش نظر بدهم. فریب یک آشغالی مثل "روباه" را خوردن نشان می دهد که آدم در چه سطحی است.

دوست وبلاگی: امتیاز تان را به فیلم هایی که در جشنواره دیدید بفرمایید.

مسعود فراستی:

در دنیای تو ساعت چنده: یک و نیم.

رخ دیوانه: نیم.

ارغوان: نیم.

من دیه گو مارادونا هستم: نیم.

بقیه، صفر. بعضی هم ماقبل صفر.


موضوعات مرتبط: مصاحبه کاربران وبلاگ با مسعود فراستی ، مصاحبه/ مناظره ، ویژه های وبلاگ ، جدول ارزش گذاری/ ستاره دهی



تاریخ : جمعه 8 اسفند 1393 | 23:33 | نویسنده : سیّد جواد یوسف بیک | نظرات (0)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.